|
در ماتم سراي خويش را به هيچ كس مگشا
|

دایره ای به من دادند
برای دویدن
جاده ای نرم وُ خالی
خطی طولانی
هزار پرسش داشتم
همه را برداشتند
وَ تنها یک پاسخ
کف دستم گذاشتند :
براین مدار
این دار
باید بدوی
باید بروی
وَ نیندیشی
نپرسی
تا برسی
دستی هست در ایستگاهی از همین راه
که ساعت شماطه دار قدیمی ات را
از سرت در می آورد وُ دور می اندازد
و تو خالی تر خواهی شد
بی زنگِ جنگ
بی زنگِ رنگ
بی زنگِ ننگ ...
وَ بالا خواهی رفت
بالاتر از
خط
دایره
دور
مدار
دار
کاشکه یه روز با همدیگه
سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما
هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش
تو دستامون جا میگرفت
گلای سرخ دلمون
کاش بوی دریا میگرفت
کاش که یه ماهی قشنگ
برای ما فال میگرفت
برامون از فرشته ها
امانتی بال میگرفت
به یاد دوست عزیزم جوان ناکام مرحوم علی قربانی
( صلوات )

سلام
بعد از ۵ ماه و خورده ای بازم اومدم
خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود

ولي خلاصه اومدم
خدا كنه كه از اين به بعد بتونم دائم بيام
اين شعر رو تقديم مي كنم به عزيزترينم .
![]()
درک گفته هایت برایم سخت شده است
تلخي جدايي را در خنده هايت يافتم . . .
به خود گفتم که آیا من تو را در بند آرزوهایم می یابم
اگر در آغوش خورشيد خفته باشم
يا در حال نقاشي بر بال پرنده اي باشم
يا قطره آبي بر برگ گلي جاري
آیا تو به دنبالم خواهی آمد
ولي اي كاش مرزي براي آرزوهايم بسازم

راستي ۲۰ دي تولد منه همتون دعوت هستيد
حتما بيايد
اينم عكس خودم براي اونايي كه ايميل داده بودند عكس بذار

به نام کسی که دوستش دارم
در میان کلبه ی سوخته ی عشق خود به دنبال نامه ی اعمال می گشتم تا بنویسم
و کلامی بهتر و زیباتر از سلام نیافتم

کسی رو برای
دوست داشتنانتخاب کن
که
قلب بزرگی داشته باشهتا مجبور نشی به خاطر اینکه
تو دلش وارد بشی
خودت را کوچک
کنی
(( بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است ))
عشق
را چه نامم که نامیدنی نیستعشق
را چه خوانم که خواندنی نیستعشق
را چه گویم که گفتنی نیستهمه ی
عشق ها خیال است وعشق
وجودی نیست
(( دوست دارم وقتی یادم کردی نگاهم کنی دوست ندارم وقتی نگاهم کردی یادم کنی ))
پوچ شد
سال نوع رو به خودتون و خانوادتون تبریک میگم
مطالبی از ستاره
فروختي.
هيچگاه در ژرفاي انديشه ام گلي را زيباتر از تو حس نكردم و نخواهم كرد.
اي ماه آسمان سكوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بي سرانجام مرا از بين ببر كه جز تو تكيه گاهي نيافتم.
اي گل زيباي باغ عواطف تمامي گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام اي زيباي من.
مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم.
هنگاميكه سحر و جادوي عشق تو با چنگال هاي خود تار و پود وجودم را از هم مي گسست، در عمق
وجودم عشق تو را حس كردم. بدون تو زندگي معنايي ندارد. مرا درياب كه محتاج مهر مهربان تو هستم.
وقتي كه با طلوع آفتاب نگاهت ابرهاي تيره و تار وجودم را كنار زدي، در ساحل انتظار عشقت به تماشاي
پرتوهاي پر حرارت مهرت نشستم.
هنگاميكه در تلاطم امواج سهمگين زندگي سكاندار كشتي وجودم شدي، شكسته شدنم را از بين بردي و كشتي مهرم را به سلامت به بندرگاه محبتت رساندي.گرچه شمع بي مثال وجودت را مانند پروانه مي پرستم ولي با حرارت چشمانت بال هاي نرم و لطيف مهرم را سوزاندي